تبليغاتX
بهترین جای بهشت من - (202) شاعر و فرشته

بهترین جای بهشت من

 

شـاعــــــر و فرشــــته ای با هم دوست شدند .. فرشــته پــری به شاعــر داد

و شــاعر ، شعـــری به فرشته ..

شـاعر پر فرشـته را لای دفتـــر شعــــرش گذاشـت ، و شعرهایش بوی آسمان گرفت ..

فرشته شــعر شـــاعر را زمــزمه کرد ، و دهــانش بوی عشــق ـگرفت ..

خـــدا گفت : دیگر تمـــام شد . دیگر زندگــی برای هردوتان دشــــوار می شود ..

زیرا شــاعری که بـوی آســـمان را بشنود ، زمــین برایــش کوچک اســت !..

و فرشته ای که مــزه ی عشـــق را بچشـد ، آســـمان برایـش کوچک اســت !...

===============================

فقط ۲ روز دیگر باقیست!

۲ روز دیگه از هرچی درس راحت میشم

شاید ارشد هم شرکت نکنم البته شااااااید..... 

 هنوز هیچی قطعی نیست

شایدم دلم بسوزه و بشینم بخونم

راستی خدایا یه کاری کن هوش مصنوعی رو پاس بشم

از برگه که نمره ام رو میگیرم ایشالله فقط یه کاری کن استاده هم ۶ نمره ی کلاسی رو کامل بده

فعلا...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 9:2  توسط آنجل  |