جالب اینجاست که همه مون به دنیایی که خودمون ساختیم عادت کردیم
غافل از این که شاید..... دنیای واقعی چیزی غیر از اونی باشه که ما برای خودمون ساختیم .
به گذشته نگاه مي كنم
تو زندگيم يه عالمه آدم مي بينم كه اومدن و رفتن...
خيلي هاشون با خاطره هاي خوب بعضي هاشونم با خاطرات بد ...
اما من دوست ندارم هیچکی از زندگیم بره چه با خاطره ی خوب چه با خاطره ی بد
مهدکودک بنفشه:
هنوز مارال رو یادمه! چقدر مهربون و دوست داشتنی بود.
با اینکه خودش کوچولو بود و دلتنگ مامانش اما اشکای منو پاک میکرد و به مامانم میگفت من مواظبشم شما برین خونه
محمد آقا راننده ی سرویسمم یادمه
هر موقع بوق می زد و می دیدمش می زدم زیر گریه
یادش بخیر...
دبستان (شیما. ملیکا . مینا . .نیوشا . شادی ... خانم مینایی. خانم قنادان....)
راهنمایی ( عاطفه . نفیسه. مرسده. فاطمه. شیوا.... خانم تشکری...)
دبیرستان (مهشید .سمانه. عاطفه. ندا. صهبا.گلبرگ.گلبرگ.گلبرگ..... آقای معتمدی.آقای تشکری. آقای پاکدل. آقای طباطبایی.......وای که چقدر کلاسای کنکور درس زندگی یادمون دادن! )
و حالا دانشگاه....
تا پایان دبیرستان همه ی خاطرات خوب بودن اما دوره ی دانشگاه خوب و بد با هم!!!
سال اول تلخ ترین زمان
سال دوم و سوم شیرین و دلنشین
و سال آخر شرینیهای تلخ و تلخی های خوشمزه !
تلخ: کاراگاه مودی .ابریش بهنوش.. ریحانه . سارا . قمر ......
شرین : سمیه . زهل کوچولو .رمیسا. زهرا .سیبیلو....
تلخ و شیرین : رمیسا. رمیسا. رمیسا....
امسال هم شیرین بود هم تلخ. تلخیاشو به خاطر شیریناش دوست داشتم و شیرینیاشو به خاطر تلخیاش
می خوام از خاطرات بدم بگذرم و همه رو به چشم یه خاطره ی خوب نگاه کنم
کاشکی تجربه ها یادم بمونه
کاشکی بتونم فراموششون نکنم
من.............. از هیچ چیز ...... و هیچ کس ناراحت نیستم
من ...... از هیچ اتفاقی معذب نیستم و خودمو بیهوده عذاب نمی دم و سرزنش نمی کنم
من ...... همه رو دوست دارم
من ...... هیچکی رو فراموش نمی کنم
من ...... با همه راحتم چه اونایی که واسم خاطرات بد بوجود اوردن چه اونایی که خاطرات خوب ساختن
من ...... همه رو دوست دارم . حتی اونایی که دوسم ندارن رو هم دوست دارم
عیبی نداره ما صبرمون زیاده
بالاخره امتحانا هم یه روزی تموم میشه
گذر پوست به دباغ خونه میفته