نمیدونم چی بگم ، چی بنویسم
نمیدونم چطور بگم که چقدر خسته ام ، چقدر ناتوان ، چقدر بی رمق
کاشکی به من یاد میدادن چطور در اوج تلخی و سختی زندگی ، لبخند بزنم و گوشه های دامنم رو بالا بگیرم و ادای احترام کنم و بگم که چقدر به من خوش میگذره ، چقدر خوشحالم
کاش بهم یاد میدادن چطور گوسفند محترمی باشم .رنج نبرم ، غصه نخورم .........
کاش بهم یاد می دادن اینقدر با دیگران زندگی نکنم ، کاش یاد میدادن با شادیهای دیگران شاد نشم ، با غمهاشون غمگین .
خدایا نذار ازت دور شم. خدایا منو کافر نکن. خدایا دارم دل زده میشم
می ترسم بزارمت کنار
می ترسم بیافتم رو دنده ی لج و دیگه باهات حرف نزنم و بزارمت کنار
خدایا چرا یه کاری نمی کنی؟؟؟؟؟
معمولا تا بوده اینجوری بوده که بزرگترها واسه هرچیزی پادرمیونی میکردن و راه حل واسش پیدا میکردن
حالا چرا کار من به جایی رسیده که باید به این ۳ دسته بزرگتر راه حل نشون بدم؟؟؟؟
خدای مگه مغز من چقده؟؟؟؟؟؟ اصلا مگه من چقدر شعور دارم؟ مگه من چقدر گنجایش دارم؟
به خدا دارم از پا در میام
من بلد نیستم نقش ریش سفیدای فامیل رو بازی کنم!اونا اگه ریش سفیدن طی روزگار صبرشونم زیاد کردن اما من چی؟؟؟
من چجوری می تونم واسطه ی آشتی کسایی بشم که خودم دلم خونه و نمی دونم راه حل چیه؟
چجوری یکه و تنها کاری ازم بر بیاد آخه؟
خدایااااااااااااااااااااااااا چرا خودتو دخالت نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا یه کاری نمی کنی؟؟
چرا امدادای غیبیت نمیرسن؟
خدایا دیروز هر دو تا نذرم تموم شدن
فکر میکردم امروز همه چیو درست میکردی اما چرا هیچکاری نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا من دیگه باهات قهرم
از امروز قرانم رو نصفه ول میکنم و دیگه نمی خونمش
نمی خونمش تا وقتی بیای پایین و یه کاری کنی
خدایااااااااااااااا نمیتونم
می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟