تبليغاتX
بهترین جای بهشت من

بهترین جای بهشت من

 

بالاخره تو این ترم یکی از درسا پیدا شد که امتحانش رو خوب دادم

تا قبل از امتحان که به قصد افتادن پامو از خونه گذاشتم بیرون اما خوشبختانه ابنقدر امتحانش آسون بود که پاس میشمش چه جـــــــــــــورم!! با ۱۷-۱۸ (البته ایشالله٫ گوش شیطون کر)

خدایا ازت ممنونم

خدائیش سیستم عامل ۵۰۰ صفحه ای رو پاس شدن کلی شکر لازم داره

مرسی خدا جون مرسی

فردا میانترم زبانمه ٫ پنج شنبه هم فاینالشه . دو شنبه ی دیگه هم شبکه میدم  و .... فینیــــــــــــــش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 15:18  توسط آنجل  | 

 

بالاخره آمار رو هم دادم

ولی این یکی هم سخت بود

خدایااااااااااااااااااااااا من از دست این امتحانا چه کنم؟

هر ترمی که زیاد درس میخونم همشو خراب میکنم و در عوض هر ترمی که آخر ترم یاد درس خوندن می افتم همه رو با ۱۷-۱۸ پااس میشم. چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کاری کن همشو پاس شم

به خدا گناه دارم

خودت که داری میبینی٫ ۲ ماهه از صبح میرم کتابخونه تا شب٫ روزی ۱۵ ساعت کم نیست به خداااا

تورو خدا همشونو پاس کن ٫ باشه؟؟؟؟؟؟

هنوز ۲ تا دیگه دارم

اگه قرار باشه این ۲ تا هم مثل قبلیاش سخت باشه زودتر بهم الهام کن تا لاااقل اینقدر خودمو عذاب ندم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 19:28  توسط آنجل  | 

 

ریزپردازنده ام رو افتضاح دادم فکر کنم بیافتم  

البته همش بستگی به کَرَم (یا کِرم ) استاد داره 

امروز خیلی حرص خوردم خیلییییییی

اول اینکه:

 آدم با خودش تقلب ببره اما یه مراقب زبلی داشته باشه که جرات نکنه از تقلبش استفاده کنه

دختره دیوونه از کنار من جم نمیخورد. یکسره با من حرف می زد و ازم سوال میپرسید

چقدر لج آدم در میاد وقتی اشکال و جواب تشریحی!!! (بهتره بگم  طومار جواب )  ۲ تا از سوالها رو همراش داشته باشه اما اصلا موقعیت جور نباشه که ازشون استفاده کنه

دوم اینکه:

 جواب ۲ صفحه ای یک سوال رو کاملا یاد داشتم و تا سوال رو دیدم از خوشحالی نزدیک بود ذوق مرگ بشم اما از هولم بقیه ی سوال رو که اون صفحه جواب دادم یکی از شکلاشو فراموش کردم  

ولی کی بیاد به استاد بفهمونه که از فراموشی بوده نه از یاد نداشتن

سوم اینکه:

هرچی به مراقبا گفتم بگین استادمون بیاد گفتن نیومده. اما امتحان که تموم شد استاد محترم رو دیدم که تا منو دید با تعجب گفت تو چرا امتحان ندادی؟؟؟؟؟؟؟

( بچه های علوم اگه گرایش سخت افزار رو انتخاب کنن با بچه های نرم افزار ۳ تا درسشون مشترک میشه که یکی از این درسا ریزپردازنده است. بچه های نرم افزار رو که تعدادشون حدودا   ۳۰نفر میشد  انداخته بودن طبقه ی پایین کلاس ۱۸ که بزرگه و ما بچه های علوم رو که فقط ۵ نفر بودیم انداخته بودن طبقه ی سوم ته ته ته ته سالن! و گویا استاد محترم ماهارو فراموش کرده بودن)

خلاصه مهندس گفت چرا امتحان ندادی؟ منم توپم پر!!!!!!! با بغض گفتم آخه ما بچه اندریم دیگه.  هیچکی بهمون محل نمیده ما ۵ نفر رو غریبانه انداختن طبقه ی سوم و هرچی که گفتیم شما بیاین میگفتن نیستین! واقعا که استاد!

خود بنده خدا هم کلی تعجب کرده بود

حالا خدا کنه لااقل بهمون با دست باز که کمه با آغوش باز نمره بده

چهارم اینکه:

با خسته گی و بی خوابی ۳-۴ روز قبل بیای خونه و ببینی همه به هم افتادن و دارن خونه تمیز می کنن و تو هم مجبوربشی بهشون کمک کنی

 

 

و در پایان خدایا کاری کن  که پاس بشمش

تا بعد از امتحان آمار خدافظ

(وای راستی خدا بخیر بگذرونه شبیه سازی رو با پوری جون سختگیر)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 16:29  توسط آنجل  | 

 

جاودانه ام نیست!

کجاست؟ می دانی؟

من نمی دانم... از تو پرسیدم...

چند روزیست که دیگر نیست!

به دنبالش گشتم اما...

حالا باید سراغش را از غریبه ها بگیرم....

آه ......ای دل کجایی؟؟؟؟

بیا...

جاودانه ام دیگر جاودانه نیست!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 21:1  توسط آنجل  |