تبليغاتX
بهترین جای بهشت من

بهترین جای بهشت من

 

مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند.

 کمی از سرعتتان کم می کنند اما از جاده ی صاف بعد از آن لذت خواهید برد .

زیاد روی دست اندازها توقف نکنید و به حرکتتان ادامه دهید.

..........................

ما زمان زیادی صرف میکنیم تا کسی را برای دوست داشتن انتخاب کنیم

و همچنین زمان زیادی صرف می کنیم تاخطای کسانی را که دوست داریم بگیریم

اما چه خوب میشد اگر این زمان را برای بیشتر محبت کردن صرف می کردیم

هرگز یک دوست قدیمی را ترک نکنید

جانشینی برای او پیدا نخواهید کرد

دوستی مانند شراب ٫ هرچه قدیمی تر بهتر

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 15:45  توسط آنجل  | 

 

پشت این نقاب خنده!

پشت این نگاه شاد...

چهره ی خموش دیگری است...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 22:30  توسط آنجل  | 

 

خدایا پر حرفم

پر پر پر.....

اگه نگم منفجر میشم

یه عالمه حرف تند و تند میاد تو ذهنم اما هیچکدومو نمی تونم بگم

در حال ترکیدنم

 

بنا به دلایلی حذف شد!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 22:0  توسط آنجل  | 

 

 گاهی آدم از خودش شرمش میاد که اشرف مخلوقات هست اما در عمل از همه پست تره

 خدایا... یادم بده چجوری بنده ی خود خود خودت باشم و بس

 خدایا ایمانم رو زیاد کن

 یادم بده چجوری بهت نزدیک شم و دیییییییییییییییییییییییییگه ازت دور نشم

 به قول سمیه یه زنجیر به گردنم بنداز که هرچقدرم ازت دور شدم باز برگردم پیش خودت

 البته اگه زنجیرش کشی باشه بهتره چون هرچی دورتر بشم سریعتر پیشت بر میگردم

=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.= 

پاورقی:

یار با ما بی وفایی میکند

بی سبب از ما جدایی میکند

شمع جانم را شکست آن بی وفا

جای دیگر روشنایی میکند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 23:46  توسط آنجل  | 

 

بنا به دلایلی حذف شد

.......................

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 23:20  توسط آنجل  | 

 

 

زخم ها را فراموش میکنم......

                           باکی نیست........

                                             با مگس ها چه کنم؟!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 23:15  توسط آنجل  | 

 

احسان خیلی بهت نیاز دارم خیـــلی

جای خالیتو حسابی حس میکنم مخصوصا الان که....

داداشی دلم برات تنگ شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 21:26  توسط آنجل  | 

 

یک مشت دانه ی گندم توی پارچه ای نمناک خیس خوردند ٫ جوانه زدند و سبز شدند.

کمی که بالا آمدند٫ دورشان را روبانی قرمز گرفت و همسایه ی سکه و سیب شدند.

بشقاب سبزه آبروی سفره ی هفت سین بود.

دانه های گندم خوشحال بودند و خیالشان پر بود از رقص گندم زارهای طلایی .

 آنها به پایان قصه فکر میکردند ٫ به قرص نانی در سفره و اشتیاق دستی که آن را می چیند.

نان شدن بزرگترین آرزوی هر دانه ی گندم است.

اما برگهای تقویم تند و تند ورق خورد و سیزدهمین برگ پایان دانه های گندم بود.

روبان قرمز پاره شدو دستی دانه های گندم را از مزرعه کوچکشان جدا کرد.

رویای نان و گندم تکه تکه شد و این آخر قصه بود.

دانه ها دلخور بودند از قصه ای که خدا برایشان نوشته بود.

پس به خدا گفتند : "این قصه ای نبود که دوستش داشتیم. این قصه ناتمام است. این قصه نان ندارد!! "

خدا گفت: "قصه ی شما کوتاه بود اما نا تمام نبود. قصه ی شما قصه ی جوانه زدن بود و روئیدن.

قصه ی سبزی٫ قصه ای که برای فهمیدنش عمری باید زیست.

قصه ی شما قصه ی زندگی بود و کوتاهی اش ٫ رسالتتان گفتن همین بود و بس"

خدا گفت : "قصه ی شما اگرچه نان نداشت اما زیبا بود به زیبایی نان"

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 0:12  توسط آنجل  | 

 

اینجا نیاز به یه تغییر اساسی داره

نو شدن سال بهانه ای برای تغییر دادن زندگی شخصی

بالاجبار از عوض کردن قالب شروع میکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 20:57  توسط آنجل  | 

 


 آيينه پرسيد که چرا دير کرده است                 

                                         نکند دل ديگري او را سير کرده است

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است     

                                        تنها دقايقي چند تأخير کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است      

                                         شايد موعد قرار تغيير کرده است

 خنديد به سادگيم آيينه و گفت

                                         احساس پاک تو را زنجير کرده است

گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

                                          گفت خوابي سال‌ها دير کرده است

در آيينه به خود نگاه مي‌کنم آه

                                           عشق تو عجيب مرا پير کرده است

 راست گفت آيينه که منتظر نباش

                                           او براي هميشه دير کرده است

 

امیدوارم غصه هاش به زودی تموم شه و دیگه هیچ وقت حتی ذره ی غصه نیاد رو دلش

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 18:16  توسط آنجل  |