تبليغاتX
بهترین جای بهشت من

بهترین جای بهشت من

 

خدایا  تو چقــــــــــــــدر مهربونی

من نمی دونم بهت چی بگم؟!!

خدایا خیلی دوستت دارم

خدایا تو خیلی قشنگی

تو همه جا با منی

اصلا باورم نمیشه که اینقدر بهم نزدیکی

باورم نمیشه که داری تـمـــــــام حرفای منو میشنوی

وای خدا جونم نمیدونم بهت چی بگم

خدایا دلم میخواد بغلت کنم و با تمام وجودم ببوسمت

خدایا خیلی خوشحالم که تو رو دارم

و خوشحال ترم که همیشه تو رو پیش خودم حس میکنم

-------------------------------------------------------------------------

امتحانای پایان ترمم از ۷ دی بطور رسمی شروع میشه

۷ دی : امتحان نظریه محاسبات

۹ دی : امتحان کامپایلر

۱۰دی :امتحان معماری کامپیوتر

  و الی آخر........

واسه این ۳ تا امتحان اول در حال سکته زدن بودم.  آخه آدم هرچقدر هم که بین ترم همشون رو خونده باشه اما بازم به دلش نمیشینه و دلش میخواد ۲-۳ شب قبل از امتحان هم بتونه اونا رو بخونه

اما امتحانای منه بیچاره اینقدر فشرده ان که هنوز شروع نشده در حال مردنم 

کلاسای زبانم که خوشبختانه هفته ی پیش تموم شدن اما کلاسای انفورماتیکم (ام سی اس ای) هنوز ادامه داره و استاد حسنی قبول نمیکردن که به خاطر امتحانا چند روزی تعطیل کنن

هرچی دعا میکردم هیچی عوض نمیشد واقعا در حال مرگ بودم تا اینکه خبرای خوش پشت سر هم بر سرم نازل شدن

استاد حسنی گویا دلشون به رحم اومده و یه هفته ای برای امتحانا تعطیل کردن

استاد  نظریه محاسباتمون هم ( به قول بچه ها مخصوصا وجیهه: بابی جـــون !! )   محبت رو در حق همه تمام کرد و اعلام کرد امتحانش یه هفته بعد از آخرین امتحان برگزار می شه و  به معنای واقعی شادی رو واسه هممون به ارمغان آورد

من تمام این خبرای خوش رو لطف خدا میدونم ٫ میدونم که این همه خبر خوشی که بهم داده جایزه ی روزه هاییه که از اول ذی الحجه گرفتم

خدایا عاشقتم ٫  می دونستی؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 21:12  توسط آنجل  | 

 

حالا بر خواسته ام!
چه ها می بينم؟
چه دنيايی است!چه زمينی چه آسمانی....!
ديگر زمينی نيست و همه آسمان است !
هستی سردری است آبی رنگ ! ملکوت فرود آمده است ! ماورا پرده بر انداخته است! آسمان بهشت بر چشمهای مجذوب من به لبخند بوسه می زند. آسمان های عرش خدا در قطره گرم اشک من غوطه می خورد ....
چه آسمانهايی !
به پهنای عدم ! به جلال خدا! به گرمای عشق! به روشنايی اميد ! به بلندی شرف! به زلالی خلوص! به آشنايی انس به پاکی شکوه زيبا و مهربان دوست داشتن...!
چه می گويم؟
کلمات تنبل و عاجز و آلوده را کجا می برم؟ خاموش شويد ای کلمات ! از چه سخن می گو ييد؟
و من اکنون در آستانه دنيايی ايستاده ام که در برابرم آنچه از آن دنياي خورشيد و خاک و زندگی به چشمم می آ يد سکوت است و بس....

                                                                                              "دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 15:26  توسط آنجل  | 

 

رو در و دیوار این شهر

همش از تو یادگاره

توی این کوچه ی تاریک

منو تنها نمی زاره

یاد حرفای قشنگت

که تو قلبم لو نه می کرد

یاد دلتنگیه چشمات

که منو بهو نه می کرد

می زنه آتیش به جو نم

پس کجایی مهربو نم

دل من هواتو کرده

آخ کجایی نازنینم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 23:57  توسط آنجل  | 


یا ضامن آهو
                 ای حج فقرا
                               منم دوستت دارم

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 10:41  توسط آنجل  |