تبليغاتX
بهترین جای بهشت من

بهترین جای بهشت من

 

می داني اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟

 در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز با هم زندگی می کردند.

 يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند.

مرد دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند....

به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز 

 زن هم دست هايش به سوزن و وصله بند بود.

 آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، با خودش گفت چکار کنم؟

 ناچار با لب برداشت.....

شيرين بود..... آن را ادامه دادند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 0:18  توسط آنجل  | 

 

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري

دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري

من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم 

 شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

+ نوشته شده در  جمعه 24 فروردین1386ساعت 20:12  توسط آنجل  | 

 

يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد

نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد

يادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر

 و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم

و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم

و از آسمان درسِ پـاك زيستن

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم

 مبادا دل تنگش بشكند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام  نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد زندگي را دوست دارم

يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود

زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردی كه از سازش عشق مي بارد

 به اسرار عشق پي برد و زنده شد

يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم

يادم باشد زنده ام.... و باید زندگی کنم

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 13:38  توسط آنجل  | 

 

این یه داستانه .... یه داستان  پر از درس که از جایی خوندمش !

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

يه روز تصميم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالاي ساختمان پرت کنم پايين........

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

طبقه دهم زوجي رو ديدم که عاشقانه يکديگر رو در آغوش گرفته بودند

 

 

طبقه نهم پيتر رو ديدم که مثل هميشه تنها بود و گريه مي کرد

 

 

طبقه هشتم مردي رو ديدم که نامزدش با بهترين دوستش هم خواب شده بود

 

طبقه هفتم دختري رو  ديدم که قرص هاي ضد افسردگي روزانه اش رو مي خورد

 

طبقه ششم شخص بيکار رو ديديم که هفت تا روزنامه خريده بود و نا اميدانه دنبال کار مي گشت

 

طبقه پنجم آقاي وانگ رو ديدم که داشت لباش خانمومش رو مي پوشيد !!!

طبقه چهارم رز رو ديديم که مثل هميشه با دوست پسرش جر و بحث مي کرد

 

طبقه سوم مرد پيري رو ديدم که اميدوارانه منتظر بود تا کسي زنگ خونه اش رو بزنه و به ديدنش بياد

طبقه دوم ليلي همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از يک سال و نيم پيش نا پديد شده بود را مي خورد

 قبل از اينکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر مي کردم من بد شانس ترين فرد دنيا هستم

الان مي دونم که هر کسي مشکلات و نگراني هاي خودش رو داره بعد از اينکه تمام اينها رو ديدم به اين موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم


++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

همه اون آدم هايي که ديديم الان دارند به من نگاه مي کنند

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

خيلي خوبه که آدم مهم باشه ولي مهم تر از همه اينه که آدم خوب باشه و هر مقامي هم كه باشه مغرور نباشه

برگرفته از وبلاگ همه چیز از مرام و ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 فروردین1386ساعت 21:1  توسط آنجل  |