خدایا خودت میدونی که در حال حاضر بهت خیــــــــــــــــــــــــــــــــلي نياز دارم
تنهام نذاريا٫ خوب؟![]()
خدایا خودت میدونی که در حال حاضر بهت خیــــــــــــــــــــــــــــــــلي نياز دارم
تنهام نذاريا٫ خوب؟![]()
چقدر تازگیا توقعم زیاد شده
از خدا
از مامان بابا
از ....
از شرایطم!!!
دلم برای خیلی چیز های بزرگ و کوچیک تنگ شده
خدایا تو بهترین درک کننده ی نوشته های منی
پائیز داره به پایان میرسه و من هنوز دارم فکر میکنم که پائیز چه مزه ای داره؟
سعی میکنم که این چند روز باقی مانده رو با رویاهایم زندگی کنم
خدایا یک دنیــــــــــــــــــــــــا ازت ممنونم

بهم به خاطر خاله شدنم تبريك نميگين ؟؟؟![]()
من يه معشوقه ي جديد پيدا كردم
دل همتون بسوزه![]()
در کلاس ادبیات معلم گفت:
فعل رفت را صرف کن
رفتم ..رفتی.. رفت
ساکت میشوم و میخندم ولی خنده ای تلخ
استاد داد میزند: خوب بقیه اش ؟؟؟ ادامه بده
و من میگویم: رفت... رفت... رفت
رفت و دلم شکست ٫ غم رو دلم نشست
رفت شادیم بمرد ٫ شور از دلم ببرد
رفت ..رفت ..رفت و من میخندم و میگویم..
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
گاهی تو را می جویم ... اما نمی یابمت ... گویی فرسنگها از من دوری ...
تنها قدم می زنم ...
تنها می اندیشم ...
تنها با خود حرف می زنم ...
تو کجایی ؟؟؟
گاهی حضور تو را احساس می کنم ... جایی همین نزدیکی ...
در انتهای یک راهرو ...
در پیج ساده یک خیابان ...
در ایستگاه اتوبوس ...
بالای پل عابر پیاده ...
هیچ چیز به اندازه حضور تو جدی نیست ...
اما نمی دانم کجا ؟
آیا به من نزدیکی ؟
چقدر تازگیا "عسل" های وبلاگم زیاد شدن
مثل خودم که عسلم ![]()
( رجوع شود به کامنتای اپ قبلی )
http://asalakeman.blogfa.com/ عسل
http://www.asal2asal.blogfa.com/ لج درآر
http://www.mahboobeh-shab.blogfa.com/ محبوب عسل
به به ........ وبلاگم شیرین شده![]()

دوباره اومدم ، دوباره اومدم که برای تو بنویسم، برای تو حرف بزنم ، برای تو درددل کنم،
هیچ جا آروم نمی گیرم، نه تو خونه، نه تو کلاس ٫ نه تو مهمونی،
نه بین دوستام، نه بین غریبه ها، نه تو خیابون، نه تو کوچه!
از دست خودم به تنگ اومدم
خدایــــــــا از خودم به تو پناه می برم.
تو زندگیم چی می خواستم که به اینجا رسیدم؟
چرا احساس سردرگمی دارم؟ به چند درصد خواسته هام رسیدم؟
چی باعث شکستم شده؟ چرا احساس تنهایی می کنم؟
چقدر برای خودم زندگی کردم؟ چقدر برای دیگران سپری شدم؟
چقدر اشتباه کردم؟ چرا نیازمند دیگرانم؟
چی آزارم می ده؟ چی شادم می کنه؟ چی آرامشم می ده؟
«هر چیزی تو یه زمانی ارزش داره»، برای من چی ارزش داره؟
همه رو دوست دارم و همه هم منو دوست دارن اما هیچ چی نمی خوان انگاری!
خوابم می یاد، هر چی که می خوابم بیشتر طلب خواب دارم، بیشتر و بیشتر، باز هم بیشتر!
یکدم غفلت، یک دم نیندیشیدن به هیچ چیز و همه چیز! و لحظه ای بعد دیگر هیچ!
............... و تموم شد!
بهمین سادگی...

ببـار اي نـم نـم باران
زمين خشک را تر کن
سرود زندگي سر کن
دلـــــــــــــــم تنگه .....
دلـــــــــــــــم تنگه .....
نشسته بـرف بر مويـــم
شکسته صفحه ي رويم
خــــدايــــــــــــــــــــــــا !
با چه کس گويـــــــــــم
که سر تا پاي اين دنيـــا
هــــــــــــمه ش رنـــــگه
هــــــــــــمه ش رنـــــگه

![]()