تبليغاتX
بهترین جای بهشت من

بهترین جای بهشت من

 

  از همان روزی که یوسف را به چاه انداختند

  از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

  آدمیت مرده بود ؛ 

  گرچه آدم زنده بود . . . .

  بعد از آن دنیا پر از آدم شد و این آسیاب

  گشت و گشت . . . .

  ای دریغا !

                  آدمیت بر نگشت

                                   آدمیت بر نگشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 9:59  توسط آنجل  | 

 

ای کاروان آهسته ران آرام جانم میرود

 وان دل که باخود داشتم با دل ستانم میرود

........

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 13:23  توسط آنجل  | 

 

  گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ  

    

                          هفت رنگش می شود هفتاد رنگ !

  

 

ت "ممنونم از سمیه خوبم که هیچ وقت تنهام نمی ذاره "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 13:38  توسط آنجل  | 

 

 شنیدین که میگن :

             "  فحش رو بنداز ٫ مال هرکی باشه خودش برش می داره ؟؟؟؟ "

حالا دیشب واسه من مصداق واقعیش اتفاق افتاد

من فحش رو انداختم و با کمال تعجب دیدم صاحبش برش داشت

چقدرم بی دعوت برش داشت

وای که چه حـــــــــــــــــــالی  کردم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 9:40  توسط آنجل  | 

 

ااا  ..............


این کاراگاه بزغاله دیگه کیه ؟؟؟

اون کاراگاه بزغاله ی معروفی که من می شناختم به رخمت خدا رفته !

 یعنی دوباره زنده شده ؟؟؟

جل الخالق !

فکر کنم داره آخر الزمون میشه که مرده  ها زنده میشن

حالا این "گاو نر" این وسط یعنی چی ؟

من که در مورد بزغاله نوشتم نه گاو !!!!

یعنی به این زودی تبدیل به گاو شده ؟ (البته بوده)

در ضمن اگه لباس هر کی تنگشه من خیاط آشنا دارم ها !

ولی چه زود تنگش شده ها  !!!

آخه تا چند روز پیش که اندازش بودش یعنی به این سرعت چاق شده ؟

عجیبه !!!!

 


 

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 23:50  توسط آنجل  | 

پسرای امروزی

http://www.4tadokhtarekhoob.persianblog.com

فکر کنم بدون شرحه !

ولی آخه نمیشه شرح نداد ٫ خیلی خنده داره

این عکسو توی وبلاگ یکی از دوستان دیدم

به محضی که چشمم بهش و به عنوانش افتاد

 یه هویی بی اختیار زدم زیر خنده

درسته که توی هر قشری هم خوب هست و هم بد

و هم پسرا توشون بد هست و هم دخترا

هم پسرا توی لباس برره ان وهم دخترا

و نباید همه رو به یه چشم دید

به قول معروف :" تر و خشک رو به پای هم نسوزوند "

ولی خب  راستش واسم خیلی جالب و عجیب بود

آخه فهمیدم که بیخودی نبوده که اسم یه بنده خدایی رو گذاشته بودم 

  "بزغاله"

و تازه فهمیدم که اون بنده ی خدا که چه عرض کنم بنده شیطون

 نه تنها  صداش مثل "بزغاله" هست و  مدام "بع بع" می کنه

 بلکه قیافه و شخصیتشم بزغاله گونه اس  

بهش نگین هـــــــــا

 وگرنه تیکه بزرگم گوشمه

خلاصـــــــه خواستم بقیه هم ببینن و حال کنن  

ولی خیلی جالبه ها که قبل از اینکه من این عکسرو ببینم

 تشخیص داده بودم که اون اقا گرگه بزغاله است

همون کاراگاه بزغاله ی معروف !

مگه نه ؟؟؟

 خدایا منو ببخش   

غیر قابل کنترل شدم ! دارم میترکم از خنده

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 16:40  توسط آنجل  | 

 

تو رو باید می شناختم که هزار تا چهره داشتی

روی احساس دل من داشتی قیمت می گذاشتی

تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست

چینی شکسته ی دل دیگه پیوند زدنی نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 22:22  توسط آنجل  | 

 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستري

در دامن پروانه ميريزد . . . . ..

 نه چون انسان كه بد از رفتن همدم

گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

  . . . . . . . . . . . . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 7:30  توسط آنجل 

 

..............................................................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 22:58  توسط آنجل  | 

 

Absence extingiushes small passions

and

 increases great ones

Az the fire will blow out a candle

 and

 blow in a fire

zzzzzzzzzzzzzz

دوری هوس های زود گذر را خامــوش کرده

 وعشـق های راستیــن را شعـله ور می کند

همانگونه که باد شمعی راخاموش کرده

 وآتــــــش را شعـله ور می سازد

ئ. . . . . . . . . . . . .ئ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 11:30  توسط آنجل  | 

 

  برای رسیدن به لحظات شیرین زندگی ٫ 

  از خود گذشتگی و شکستن غرور لازم  است

  برای زندگی ٫ زندگی کن

  و برای دیگران تنفس ....

  برای روشن کردن محفل دیگران شمع باش

  بسوز و بساز و روشنی بخش !

  خصوصا که آن دیگران ملزومات زندگی تو باشند

 "پس سوختن برای آنانکه دوستشان داری نوعی دوست داشتن است"

 

                 شاد باشید و مهمتر از اون شادی آفرین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 14:41  توسط آنجل  | 

 

من پُلی "یکباره ام"

       و هنگامیکه کسی از من می گذرد 

                    پشت سر او فرو می ریزم . . . . . . 

        

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 11:11  توسط آنجل  | 

 

و آغاز می شویم تا بدانیم

و به پایان می رسیم

تا دانسته هایمان را ارزش دهند

و اکنون به این می اندیشم که ارزش دانسته هایم چقدر است ؟

آیا کافیست ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 14:41  توسط آنجل  |